دوستان این متن رو بخونید و ببینید که اصلا منظور رو فهمیدید یا اصلا چی برداشت کردید و نظر بدید ممنون!
می خواهم قصه ای بگویم
از او که سنگرش خانه ای از عشق خدا بود از او که حال و هوای آسمانی در سر داشت!
می خواهم از آنجا بگویم جایی که آتش و نیزه و گل به رقص در آمده بودند!
می خواهم قصه بگویم از قصه ی پرپر شدن برادر بگویم!
می خواهم از حنا بستن دستان عشق بگویم !
می خواهم از خلوت عشاق مست بگویم!
می خواهم از لب تشنگی مردان عشق از دهان ترک خورده عشاق مست بگویم!
می خواهم از قصه ی شهادت بگویم !
از فاصله اش تا سعادت!
آنروز !
خورشید بی رحمانه می سوزاند!
روز وداع بود یه وصال نمی دانم!
داغ وداع را تحمل می کردند یا شوق وصال را تاب می آوردند نمی دانم!
چه چیزها میدید !اشک چشمانی را که سیرابش می کردند!
دستانی که خارهایش را عاشقانه درو می کردند!
دلش می خواست دهن باز کند تا تمام این رنجها را خودش تحمل کند!
ترک بخورد تا تمام خارها در در دلش فرو رود!
به خورشید التماس می کرد که دیگر نسوزاند!
به باد التماس می کرد تا دیگر نوزد!به او بگویید صورت همچون ماه کودکانش به سوزش افتاده است!!
به ابرها التماس می کرد ببارید و من را سیراب کنید تا برویم و فرش بهارین به زیر پای کودکانش بیندازم!
شرمنده بود چه چیزها می دید !
چه چیزها می شنید!
ناله ی کودکانی را که تاب فراق بابا را نداشتند!
فریاد مادرانی را که دیگر بی همسر پناهی نداشتند!
شیهه ی اسبانی را که از تشنگی تاب دویدن نداشتند!
شرمنده بود !
زمین !
ترک خورده بود!
چه چیزها می دید چه چیزها می شنید!
و امروز زمین!
هنوز هم می بیند پاهای برهنه ای را که به یاد آن روز بر روی آسفالت های داغش قدم بر می دارند!
کودکانی را که از عشق کودکان عشق باز آنروزعلم به دست گرفته اند و بر رویش قدم بر می دارند!
هنوز هم می شنود!
صدای طبل هایی را که چه عاشقانه طنین آن روز را به یاد می آورد!
صدای زنجیر هایی را که چه عاشقانه به یاد آن روز بر روی شانه ها می خورد!
هنوز هم می شنود صدای یا حسین را !
طنین دل نواز آن روز را به یاد می آورد!
زمین چه چیزها دید و شنید!
هنوز هم می بیند!
هنوز هم می شنود!