آرامش
یه جایی یه کسی یه چیزی صبر داشته باش! صبر داشته باش! این آهنگم به خاطر دایی گلم که خیلی این آهنگو دوست داره! *اگه وسطش گیر کرد برید پایین صفحه خودتون دوباره روشن کنید!* ساده میگذریم از کنار قطره هایی که آرام آرام موج میسازند دایره ای شکل بر روی جوبی که از کنارمان می گذرد قطره های کوچک ! بیایید و پاک کنید آلودگی دلهایی که می خواستند روزی پاک باشند نا پاکی دلهایی که سنگ شده اند امروز صیقل دهید تا لا اقل زیبایی سنگ را داشته باشند اما برای کسی که عاشق است همان خراشهای روی سنگ که آب از لا بلایش جاری میشود هم لذت دارد. ندارد؟؟ چرا دارد همان خراشها هم لذت دارد گرد و غبار ها را پاک کن از روی شیشه های تیره و مات که حتی اجازه ندارند زیبایی طبیعت را منعکس کنند شیشه ها هم دیگر شیشه نیستند .... ببار ای ابر بهاری ! پاک کن نا پاکی دلهایی را که روزی میخواستند پاک باشند... *لطفا دریوری هایم را جدی نگیرید (حقیقتا با این فعل های اشتباه به ادبیات فارسیمان گند زدندیمم همینطور که رد میشدم صداهای دوست داشتنی خبر از عید می آورد یکی داد میزد ماهی قرمز - خانوم ماهی واسه سفره هفت سینتون نمی خواین؟ - نه هنوز زوده بچه جون - نه خانوم کجا زوده بیاین ببینین چه قدر نازن تموم میشنا چند تاشو بدم؟ - اااا چی میگی بچه؟ چی چی چند تا بدم ؟.... بذار ببینم کدومشون قشنگ ترن! - همشون قشنگن خانوم ....سعید ! یه کیسه بده ماهی رو بذارم واسه خانوم - پسر جون چند سالته؟ - من خانوم؟ 11 سال واسه چی میپرسین؟ - مدرسه میری؟ - آره خانوم میرم ! شبها مدرسه میرم.... یه دونه بسه؟ - آره بده چند تومن میشه؟ ................................ عجب ماهی جالبی پسره انگاری یه چیزی میدونست که گیرداده بود این صدا از کیه؟ صدای زمزمه های دختر بچه ای..... جلو رفتم .....زیر لب چیزی میگفت ...5 تاش 200 تومن ..انگاری از تکرار کردن این جمله خسته شده بود انگاری او هم فهمیده بود دیگر این صدا هاا برای همه عادی شده و کسی توجه نمی کند ..داشت برای خودش می گفت.... سرش را زیر انداخته بود و گوشه ی پیاده رو کز کرده بود دختر جون همه ی آدامسات چند؟ با تعجب سرش را بالا آورد همینجور که بلند میشد گفت: با منین خانوم؟ چشمانش از شادی برق میزد - -همشو میخرین خانوم؟ میشه 2000 تومن - بیا دخترم عیدتم مبارک - عید شمام مبارک خانم بساطش را جمع کرد و با خوشحالی به آنطرف خیابان دوید! ااااا این ماهیه چه قدر وول می خوره حتما جاش کمه .... بوی عید می آید یا شایدم بوی این ماهی قرمز خبر از عید میِ آورد! همه هم به این خوش خیالی بوی عید رو احساس نمیکنن مثل اون پسر بچه. انگاری خودش هم یادش رفته بود که ماهی را برای عید می فروشد " آره خانم شبا میرم مدرسه" آره همه که مثل من به این راحتی هر سال بوی عید را احساس نمی کنند ! احساسم میگوید لبخند لبانشان عید امسال را برایم پر برکت خواهد کرد! باز هم به سوگ یکی از بهترینها نشستیم...! باز هم یکی از موفق ترین هنرمندان جامعه ی هنری رو از دست دادیم! من هم درگذشت و یا به عبارتی شهادت رسول ملاقلی پور رو تسلیت میگم...! خدایا قطره ای از دریای صبر بی نهایتت را نصیب عزیزانش کن..! و امروز من میخواهم از بیکرانه های زندگی برایت بگویم! از آبی آسمانی که میبینم و میدانم که نیست از خدایی که نمیبینم و میدانم که هست! از چشمانی که میبیند تمام دنیا را در یک لحظه بستن اما سالها با چشمانی باز نخواهد دید این انسان عجیب با تمام خصوصیات و احساسات و افکارش و امروز انسان میگوید می خواهد از عشق بگوید عشقی که مملو کرده است لیوان وجودش را و هنگامی که این لیوان سر ریز میشود دیگر در وجود خود نمی گنجد پس همیشه به نیمه ی پر لیوان وجودت نگاه کن که سرشار است از زلالی عشق و نیمه ی خالی را بدون حسرت به فکر پر شدن باش و هنگامی که لیوان وجودت پر شد انتظار را خواهی چشید انتظاری که بدون آن زندگی نتوان کرد انتظار آمدن عشقی که پر کند نیمه ی خالی لیوان وجودت را زیباترین باش و از سر چشمه ی زیبایی ها بخواه که زیباییها را نشانت دهد دنیا سرشار از زیبایی هائیست که چه عاشقانه اتظار میکشند تا تحسین کنیم من و تو زیباییشان را. به خدا نیمه ی پر لیوان وجودت و تمام آفریده ها عشق بورز. *آهنگ وبلاگ رو گوش بدین قشنگه* از این به بعد خاطراتمو توی وبلاگ دفترچه خاطرات تو پیوندهام مینویسم! روز احتمالا اتفاقی تازه در ادامه ی شب است اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود روز میشود حتما! من با تمام بی قراری هایم میخواهم از توبگویم! پس کی می آیی؟ می خواهی مرا با تمام تاریکی ها و بی قراری هایم اینگونه تنها بگذاری ؟ همه میگویند می آیی! این شهر شلوغ با تمام مردمانی که هریک به گونه ای انتظارت را میکشند همه میگویند که می آیی ... میگویند روز احتمالا اتفاقی تازه در ادامه ی شب است ...و شب با وجود ماه نوری که همیشه عاشق ترم میکند باز هم شب است این طور نیست؟ و من از زیبایی این شب لذت ببرم یا به انتظار روز بنشینم؟ میگویند خورشید گرم میکند اما هیچ وقت نمیسوزاند ....میگویند آسمان روز روشن تر است هرچند که تاریکی شب همیشه درمانی بر دردم بوده است....انگاری این ماه هم خیلی قشنگ است خوب لابد به این دلیل است که نورش را از خورشید میگیرد ......باز هم به روز رسیدیم به خورشید که شاید به رویش نتوان نگاه کرد اما چه آسان میتوان ماه را تماشا کرد میگویند ما ه روشنی اش را در سراسر آسمان میپراکند و لکه های سیاهش را برای خود نگه میدارد.....! این آسمان شب با تمام زیباییش روزی به پایان میرسد ....روز را میبینم باز..گیرم که روز را هم نبینم شب را با تمام زیباییش هر لحظه میبینم.....آیا شهر ما شب است؟ اما این شب که این همه زیبایی دارد!!! شهر ما زیباییش را فقط در لکه هایش خلاصه کرده است؟ یا ..... باشد قبول روز احتمالا اتفاقی تازه در ادامه ی شب است.....! اگر من بخواهم روز شود روز میشود حتما! روز میشود حتما....! یه گنجشکه نشسته لبه پنجره و مدام جیک جیک میکنه نمیدونم چشه !...زخمی هم نیست........انگاری اونم مثل من خیلی بیقراره.....! میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟ -جایی که میری مردمی داره که میشکننت.. نکنه غصه بخوری...من همه جا باهاتم...تو تنها نیستی... تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری.....قلب میذارم که جا بدی.. اشک میدم که همراهیت کنه.....و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم...........!!!! این رو از توی یه وبلاگ خوندم! و همه ی حرفارو قبول دارم! و سعی میکنم که انجام بدم! امروز بیشتر از همیشه احساست میکنم و انگاری که مدام میخواهی مرا به یاد بیندازی! دیوانگی ام را به پای کودکی ام و کودکی ام را به پای دیوانگی ام بگذار...! عاقبت میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش.......! آره آخرش مبیرم! مبیرم اونجایی که آدماش مثل شهر شما نباشن میرم اونجایی که.....
الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
| طراح قالب وبلاگ Pichak.net |

