ستاره های مجازی اینجا که به پای ستاره های دیشبت نمیرسد!
اما همینکه مرا به یاد آنها می اندازد
احساس میکنم با آنها سخن میگویم!
دیشب با ستاره هایت سخن می گفتم
تو که به وسعت این ستاره ها همه جا هستی!
من تو را در ستاره ها میدیدم
و دلم میخواست بالا بیایم و در آغوش ستاره هایت آرام بگیرم!
چشمک میزدند به من یکی یکی
و انگاری هر سخنی را از زبان یکی از آنها میگفتی
من گیج شده بودم!
کدامیک از همه قشنگ تر است؟
آن که از همه پر نور تر است حتما بیشتر سخن برای گفتن دارد
بگذار به پر نورترینشان نگاه کنم
نه
انگاری این یکی هم حرفی دارد
تو که همه جا هستی
این ستاره
آن ستاره
اینکه پرنور تر است
آن یکی که کوچکتر است
قبول نیست...
دیدی گمت کردم!
حافظ شیرازی ات دیروز حالی از ما گرفت
حالا با زبان حافظ شیرازی با ما سخن میگویی؟!
شنیدم.
قبول!
اما تو بگو
بگو که خودت همه چیز را حل میکنی!
تو بیا و مرا در آغوش بگیر
چند بار بگویم!
خسته شدم!
لا اقل کمی مرا در آغوشت آرام کن
بیا
من چشمانم را بستم
دستهایم را باز میکنم
درست است به وسعت ستاره های آسمان شبت نمیرسد
اما
من را هم در گوشه ای جا بده
من منتظرم
قلبم از همیشه تندتر میزند
انگاری این کوچولو هم فهمیده است می خواهی مرا در آغوشت بگیری
...
آرام شد
چه آرامشی!
ای کاش چشمانم باز نشود!
پشت پلکهایم سنگین شده است.
داری مرا میبری؟
چه خواب راحتی!
در آغوش ستاره ها
تا به حال کسی به این زیبایی برایم لالایی نخوانده بود!
ای کاش بیدار نمیشدم!
تو
دیشب
در آغوش ستاره هایت
برایم لالایی خواندی...!
ای کاش بیدار نمیشدم!