تبليغاتX
آرامش
آرامش
الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!
جستجو

هی زندگی!

          تویی که هر روز مرا به شوق وامیداری و در یک لحظه

                                                     تمام رویاها و خاطراتم را نابود میکنی!

  چه بسا که

           اگر به امید تو باشم جز یاس و نا امیدی یا هیجانی زود گذر نصیبم نخواهد شد

پس ازین پس این تو نباش که برای من لحظه میسازی

                                                      این منم که لحظه هایم را بدون توجه به تو خواهم ساخت...

پ.ن:

۱.پست قبلمو به دلیل اینکه مبهم بود میذارم واسه روزی که می خوام در مورد این موضوع به کل حرف بزنم!



 ادامه مطلب...
ارسال شده در: شنبه 1386/03/19 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست

 یه عزیزی ازم خواسته که این متنو تو وبلاگ بذارم تا نظرتونو راجبش بدین! 

 
شخصي در دعايش مي‌گفت: اي خداي من، چه بسيار نافرماني کردم و مرا عقوبت نفرمودي
به او ندا رسيد: اي بيچاره، چه بسيار تو را کيفر دادم و ندانستي. آيا لذت مناجات و راز و نياز با من را چشيده‌اي؟
چه کيفري بالاتر از آن که نتواني با من راز و نياز کني و اگر کني لذت از آن نيابي!
 

 
جنگل واژگون منو به یه بازی دعوت کرده این که اگه یه  تیکه ابر داشتم باهاش چی کار میکردم!
از بچگی همیشه وقتی به ابرا نگاه میکردم یه چیزی رو میدیدم ! انگار همیشه یکی با ابراش با من حرف میزد ولی اگه یه تیکشو داشتم میدونستم که نمیتونم بغلش کنمو بچلونمش چون از دور که میبینی فکر میکنی یه چیزه نرمیه که میشه راحت فشارش داد اما نمیشه ! واسه همین دوست دارم توی اون یه تیکه ابرم اونقدر نفس بکشمو با دستای باز دور خودم بچرخم تا یا من از حال برم یا ابر منو به یخ تبدیل کنه یا اینکه توش راه برم جوری که نتونم جلو ببینم...! همین!
 
پ.ن:
 
۱. نظرمو راجب این متنی که دادی اینجا میگم ! قبول دارم که هیچ لذتی بالاتر از راز و نیاز با خدا نیست! و قبول دارم که هیچ عذابی بدتر از این نیست که خدا این لذت رو ازت بگیره ! اما...خدا با هیچ بنده ایش اینکارو نمیکنه!
 
۲.یه نقاشی جدید اینجا گذاشتم! دوست داشتید ببینید!
 
 
ارسال شده در: یکشنبه 1386/03/13 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
خدای من!

در میان زمینیان

    فریاد "دوستت دارم" را زیاد شنیده ام !

و در این میان همه سعی داشتند که فریادشان فریادترین فریاد ها باشد!

یکی فریادی به رنگ قرمز میزد

یکی آبی بود!

یکی ادعای سفید بودن میکرد و میگفت نشانی از تو دارد!

یکی فریاد های دیگر را فریاد می ساخت

و در میان این همه فریاد و هیاهو

صدای تو از همه آرامتر بود

آن قدر آرام که با وجود این همه صدا و فریاد صدای تو را نمیشنیدم

اما در هر لحظه تو را میدیدم که با سکوت مرا به عشق دعوت میکردی

خدای عزیزم!

 امروز

 می خواهم اعتراف کنم که در میان این همه فریاد 

 هیچ کس نتوانست فریاد "دوستت دارم " را اثبات کند و تو از ازل سکوت عشق را بارها و بارها به من ثابت کردی

و امروز احساس حقارت میکنم

حقارت از اینکه چرا این همه فریاد به وسعت سکوت تو "دوستت دارم" را به من ثابت نکرد!

اما

از امروز

خودم را یکسره به تو میسپارم

 میخواهم آنقدر روحم را وسعت بخشی که در میان این همه صدا و فریاد که هنوز آرام نشده اند تنها سکوت تو به من آرامش بدهد!

پ.ن:

۱.ای کاش این جمله فقط از زبان کسی جاری میشد که توانایی اثباتش را داشته باشد!

۲.به روز نکردنم رو دلیل بر تنبلیم نذارید امتحانا فرصت نفس کشیدن رو بهم نمیده اما اگه این پستو نمیدادم از درون خفه میشدم!

ارسال شده در: دوشنبه 1386/03/07 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
درباره وبلاگ
من یه بغض سر بسته ام

میان این همه بلند قهقهه های پوچ و توخالی ...


"چپ دست"


تمامی متن ها نوشته ی اینجانب است به جز آنها که اسم نویسنده ذکر شده.