تبليغاتX
آرامش


آرامش



الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!












این میز های دولتی چه خاصیت شگفتی داره؟؟؟؟؟؟؟

چیکار میکنه که هرکی پشتش میشینه به طرز شگفتی عوض میشه؟؟؟؟

مثلا میخوای بگی خیلی کارت مهمه و اگه نباشی من کارم لنگه؟؟؟؟

آره خوب . اما وظیفت اینه! اومدی واسه اینکار! ارث باباتو از من می خوای؟

انگاری این کولر های گازی به غیر از گرما چیزهای دیگری رو هم ازینا میگیره! و انگار فراموش میکنن که ملت بد بخت زیر این آفتاب سوزان دارن عرق میریزن...

پشت هر دری پر از مردمانیه که یه پرونده زیر بغلشونه و میگن آقا مال منو ببین ...آقا درو باز کن...

حالا که دیگه در رو هم باز نمیکنن !!!!!!!!!!!!!!پشت در باید وایسی و التماس کنی!

چه قدر تحقیر میکنن این مردم رو!!!!!!!!

حالا واسه چی؟ فقط  واسه اینکه این ملت می خوان کارشون راه بیفته!

 چیزی که حقشونه و باید دو دستی بدن بهشون !

...

همون اول یه داد کشیدم تا این زنه کارمونو راه انداخت وگرنه میخواست تا ظهر بشینه زیر کولر و بگه برین یه ربع دیگه بیاین...!

:پ.ن

نه اشتباه نکن! حرف من با اون کسایی نیست که از ما نیستن! حرف من با خود توست! هرجایی .۱.هستی وظیفه شناس باش و کارتو به بهترین شکل انجام بده!

همین.۲.

۳. در قسمت ادامه ی مطلب عکس گذاشتم که جالب بود به نظرم!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1386/04/25ساعت 1 بعد از ظهر توسط چپ دست| |


خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

                                        خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده...

 

پ.ن:

۱. یهو دیدین این سه چهار تا پست آخرو حذف کردم....خدا رو چه دیدی!

۲. التماس دعا داریم ! خانوما و آقایون اون بالا مالا ها که رفتین یه یادی هم از ما بکنید...!

نوشته شده در یکشنبه 1386/04/24ساعت 10 قبل از ظهر توسط چپ دست|


شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید.او دید که در عالم رویا پابه پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زندو در همان حال در آسمان بالای سرش، خاطرات دوران زندگیش به صورت فیلمی در حال نمایش است.
او که محو تماشای زندگیش بود، ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده می شودو آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی می کرده است.
بنابراین با ناراحتی به به خدا که کنارش راه می رفت گفت:
پروردگارا... تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست داشته باشد، در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد. پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یک نفر است، چرا مرا در لحظاتی که به تو احتیاج داشتم تنها گذاشتی؟
خداوند لبخندی زد و گفت:
بنده عزیزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام.
زمانهایی که در رنج و سختی بودی، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی.
 
نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/21ساعت 8 بعد از ظهر توسط | |


ببخشید دیگه! عشقمون کشید که این تریپی قالب بذاریم ! و بازم ببخشید که من مدام قالب عوض میکنم! فکر کنم واسه روحیم خوبه! مخصوصا این یکی!!!!!

اینم واسه یکی که خیلی قرمز دوست داره!


گاهی وقتا نباید منتظر باشی تا یکی که بهترینه بیاد سراغت!

                 فقط کافیه خودت بهترین باشی!

                                        اونوقت بهترین ها خودشون میان!

پ.ن:

۱.دیدم کسایی رو که دغدغشون تو زندگی اینه که دنبال بهترین ها باشن غافل از اینکه خدا میگه:

* قطعا زنان مومن را برای مردان مومن و زنان خبیث را برای مردان خبیث آفریدیم...*

۲.یکی نیست بیاد به من بگه چرا چند وقته دریوری مینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟نبود؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 1386/04/17ساعت 3 بعد از ظهر توسط چپ دست| |


احساس میکنم وقتی تمام وجودم را دوست داشتن فرا میگیرد چنان به خود و وجود خود و دنیای خود میچسبم که توانایی حرکت ندارم

 دست و پایم را چسب زده  ای و تمام وجودم را به هم فشرده ای یا اینکه طنابی شده ای که دست و پایم را از پشت بسته ای انگار توانایی فریاد را هم ندارم

من آزادی می خواهم

میخواهم آن قدر چرخ بزنم و دست هایم را باز کنم تا بالا روم

 اما با این چسبندگی احساس میکنم مرا به شدت روی این زمین خاکی نگه داشته ای

 انگاری قبل تر ها احساس میکردم چشمانم را که میبندم دست هایم  باز میشود و آنقدر سبک میشوم که نا خود آگاه بالا میروم

هی کجایی کودکی!

 کجایی تا با تمام عشقت به این دنیای مثلا زیبا دوباره پر بزنی و در خواب تمام آسمان را پرواز کنی!

حتی در خواب هم لذت میبری

اما تو ای دل

تویی که با طنابی چسبناک تمام وجودم را بسته ای

آزادم کن که دیگر توانایی این اسارت خفت بار را ندارم

تویی که میتوانی به اندازه ی این آسمان بزرگ شوی

تو هم

خودت را آزاد کن

 و آنقدر وسعت یاب که با تمام عشقی که داری لحظه ای وابسته نشوی!

تا بتوانی به آسانی دستهایت را باز کنی و آن قدر چرخ بزنی و  اوج بگیری...

به من کمک کن من میخوام فقط به تو برسم!

پ.ن:

۱. گاهی وقتا از خودم بدم میاد که چرا وقتی یکی رو دوست داری بهش وابسته میشی!؟!!!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/04/12ساعت 1 بعد از ظهر توسط چپ دست| |


چرا هروقت می خوام صدات کنم نا خود آگاه سرم بالا میره ؟

چرا هر وقت میخوام دستمو طرفت دراز کنم نا خودآگاه دستم به سمت بالا میره؟

واسه اینه که من دلم میخواد تو بالا تر از من باشی واسه اینه که من میخوام تو خدا باشی!

 با همه فرق داشته باشی

از من برتر باشی

 که بندگیتو کنم

 که ازین پایین صدات کنم

 با اینکه  هر لحظه به خودم میگم

 هی این خدا همین جاست

 از رگ گردنت نزدیک تر

 اما...

بازم میگم

تو باید بالاتر از من باشی

تا باهات حال کنم!

تا حس کنم که یکی هست که از همه بیشتر با منه!

پ.ن:

۱.نمیدونم چرا حرفی برای گفتن نداشتم تا اینکه...

۲.این نظر سنجی که کردم خیلی اصولیه ها واسه همین نتیجش برام مهمه....واسه همین بازم صبر میکنم ببینم کسی دیگه نظر نداره!

۳.شاید کامنت نذارم اما وبتونو میخونم اگه به وبم میاین که کامنت براتون  بذارم شرمنده من این تریپی نیستم! نیاین بهتره!

 ۴. این آهنگ خیلی دور خیلی نزدیکه...! از وبلاگ مثبت بی نهایت با اجازه ی نوشین جون برداشتم! حالشو ببرین من که با این آهنگ دیوونه میشم...!

نوشته شده در شنبه 1386/04/02ساعت 3 بعد از ظهر توسط چپ دست| |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net