تبليغاتX
آرامش
آرامش
الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!
جستجو
چه زود زود میگذره این لحظه

و

چه دیر دیر شبم به صبح میرسه...!

پ.ن:

۱.تو که میدونی چرا شب من صبح نمیشه!!

ارسال شده در: چهارشنبه 1387/05/30 :: 1 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ
ارسال شده در: دوشنبه 1387/05/28 :: 6 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
آخه بابا چتونه؟؟

چرا یا این ورین یا اونور؟

چرا متعادل نیستین؟؟

بابا اسلام دین تعادله

چرا این فکرا رو رها نمیکنید ؟

بذارین این روح پر بکشه

بذارین بره....شاید رفت یه جای بهتر نشست

به خودتون قابلیت انعطاف بدین

بذارین این فکر به چیزی غیر از عقیده ی همیشگیتونم سرک بکشه...

بذارین بره ...حالا نخواستین دوباره بکنیدش تو همون  سوراخی که میخواین...

چرا من باید وقتی تو خیابون یه قیافه ی ناجور میبینم سری به دوستم نشونش بدم؟؟؟؟؟؟؟

چرا تو بعد یک سال که منو ندیدی و میخوای روبوسی کنی قبل سلام میگی این چیه سرت کردی؟؟؟

آخه من که تا چند ماه پیش این چادر سرم نبود!!!!!!

حتما یه چیزی فهمیدم که حالا سرمه...

تو اینو نمیفهمی؟؟؟؟؟؟

تو که به نگاهت اجازه نمیدی چیزی غیر از عقیده ی خودت ببینه چه جوری ادعای روشن فکریت میشه؟

تو به نگاهت آزادی نمیدی؟؟؟!!!!!!! اسیرش کردی...!!!؟دیگه چه برسه به فکرت!!!

بذارین این روحتون یه بار بره پیش کسی که مثل شما نیست!!!!!!

شما اول این فکر رو آزاد کنید....این روح رو...این چشم ها رو...گوش هارو...

اونوقته که احساس آزادی می کنید...

اونجاست که وقتی پای عقیدت می ایستی ارزش داره!!!

عقیده ای که حبس شده باشه و خاک خورده باشه بی ارزشه...

چه زیبا گفت اون عزیز: اگر کسی امروزش مثل دیروزش باشه باخته...!!!!!

واقعا باخته...!

پ.ن:

۱.واقعا خستم...از این همه افراط و تفریط...دیگه خط وسطی باقی نمونده...محو شده...

همه میگن آقا میای طرف فکر ما؟؟؟؟؟؟نمی یای؟؟؟پس برو گمشو..!!!!!!

 

 

ارسال شده در: پنجشنبه 1387/05/24 :: 11 قبل از ظهر :: توسط : چپ دست
دیروز یه دفعه

دلم هوای مکه کرد

یاد روز آخر

نماز آخر روبه رو کعبه

اونقدر برام سنگین بود این دوری از کعبه و دیدن این منظره ی آرامش بخش که واسه اولین بار تو نماز هق هق زدم

گردنم خشک شد از بس برگشته بودم و پشتمو نگاه میکردم انگار این چشم ها جذب این منظره شده بودن...

یادش افتادم...

عیبی نداشت...چون رفتم که دفعه بعدی با اون بیام...دو تایی دیدن یه لذت دیگه ای داره...

پ.ن:

۱.نمیدونم چرا میترسم تو وبلاگ چیزی بنویسم ازینکه بیهوده بنویسم و وقت ضایع بشه...حق الناس دیگه...

عکس عاشقانه

 

ارسال شده در: سه شنبه 1387/05/15 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
چیز ها دیدم روی زمین

کودکی دیدم ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پر پر میزد

نردبانی که در آن عشق میرفت به بام ملکوت

من زنی را دیدم نور در هاون میکوبید

ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود

کاسه داغ محبت بود

بره ای را دیدم بادبادک میخورد

من الاغی دیدم ینجه را می فهمید

در چراگاه نصیحت گاوی را دیدم سیر...

                                                     

                                                             "سهراب"

ارسال شده در: جمعه 1387/05/11 :: 10 قبل از ظهر :: توسط : چپ دست
این روزها

تابستان بادبزن بدست میگیرد

چاقو دسته خود را هم میبردzoom

خورشید عینک آفتابی میزند

آدم برفی شال گردن میبندد

کبری زیر باران با چتر درس می خواند

دخترک کبریت فروش بخاری می فروشد

سیندرلا کلی کفش قشنگ دارد

بابا آب نمی دهد

بابا نان هم نمی دهد

چون بابا دیگر آب و نان ندارد

چون بابا دیگر کار ندارد

بابا خسته است

مادر حوصله ی آش پختن هم ندارد

چون بابا قصد مهاجرت به کانادا دارد

اما پول ندارد

چون کار ندارد

چون حال کار ندارد

پسرک کنکور دارد

کتاب دارد

دفتر دارد

تست دارد

کلاس آموزشی هم دارد

اما پسرک حال درس خواندن ندارد

چون پسرک عاشق شده است

عشق که دارد

دختر را هم که دارد

اما نمی تواند با او زندگی کند

چون خانه ندارد

چون پول ندارد

چون کار ندارد

هوش که دارد

استعداد که دارد

قوه ی بدنی هم دارد

پس چرا کار ندارد؟

چون مدرک ندارد

چرا مدرک ندارد؟

چون پسرک حال درس خواندن ندارد

قضیه این است که اینجا

همه

همه چیز دارند

اما هیچ کس

حال ندارد...

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

ارسال شده در: جمعه 1387/05/04 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
درباره وبلاگ
من یه بغض سر بسته ام

میان این همه بلند قهقهه های پوچ و توخالی ...


"چپ دست"


تمامی متن ها نوشته ی اینجانب است به جز آنها که اسم نویسنده ذکر شده.