کوله بار خوشحالی ام را یک طرف انبار میکنم و هر از چند گاهی به سراغش میروم و شکرش میکنم
نمی گذارم کسی اذیتش کند...
هر بار صدایش میکنم
هی!
تو رو یادم نرفته!
تا سبک شود دردی که سکوتش هم درد است!
نفهمیدنش!
حل نشدنش!
درمانش به دست من نییییییست!
زمان
تو مرحمی بر درد نگفته ام باش...!
پ.ن:
۱.سرم بد جووووور شلوغ شده!!!!گیج وییییییج میزنم...
داره آروم آروم صداش میاد ...
صدای لحظه هایی که تو گوشم زمزمه میکنه:
داره وقتت تموم میشه!!!!
زود باش
همیشه هولم میکنه!
بهش میگم باشه من که دارم کارمو میکنم مگه وقت کشی کردم؟!!
میگه نه
کمه!!!!
آخه خدا...
از بس نعمت میدی
فرصت نمیدی
پشت سر هم
من که به پات نمیرسم
این لحظه هام که هی تو گوشم وز وز میکنه:
هی
خجالت بکش
تکون بخور...!
۱.هنوز ۱ سال مونده تا صفر دوم به سنم اضافه بشه...هرچی بش میگم بابا وقت دارم...
میگه :نه از کجا میدونی...!!!!!!!!!!!!!
۲.این همه برنامه تو ذهنم که باید عملی بشه! خدایا بهم فرصت بده! قول میدم استفاده کنم!
عادت کردم به چیزهایی که عادت دارم عادت نکنم
وقتی به چیزی عادت می کنم عادتم را تغییر می دهم
این کار را می کنم که به چیزی عادت نکنم
اما من به همین کار هم عادت کرده ام
من به عوض کردن چیزهایی که نمیخواهم عادت شود نیز عادت کرده ام...!!!!
۱.ازین عادت ها بدم می یاد!!
۲.نمی خواستم به رنگ مشکی عادت کنم اما به رنگ عوض کردن هم عادت کرده ام...!
بلاخره مام دانشجو شدیییییییییییییییییییم!!!!!!!!!!
۱.اول بگم که ما نتایج اصلیمون
بعد از امتحان عملی میاد و فعلا
برای ترم اول من دانشگاه هنر
اصفهان(پردیس)رشته ی صنایع دستی(روزانه)
قبول شدم انشاالله بعد از امتحان عملی
یا رشته نقاشی یا طراحی صنعتی
همین دانشگاه قبول میشم(انشاالله)
تازه لوح تقدیر من بد بخت هم گم شد!!!!!شانس رو میبینین...!بری بالای سن بهت بگن لوحت نیست!!
۱.فعلا منتظر نتایج هستییییم...
۱.این عکسارو گذاشتم که وقتی دلتون به قارو قور میفته صداش بلند تر شه...آزار دادن روزه دار بیشتر از ایییییین؟؟؟؟؟
خدایا
گفتی به عهدت پایدار باش وگرنه...
حالا
عهد شکنی کردم
یعنی رو حرفت هستی؟؟؟؟
۱.دعا کنید خدا از حرفش بگذره...
۲.اون قالبه خیلی دلگیر بود...
با تو کاری ندارم
با خدام حرف دارم
خدا
میخوام بیای پایین
دیگه خسته شدم
بیا پایین
تا یه کم بغلت کنم
می خوام بوت کنم
می خوام لمست کنم
ازینکه هستی ولی جلوم نیستی
ازینکه حست میکنم اما لمس نمیشی
ازینکه جلوی دیده هامی اما نمی بینمت
یه کم خسته شدم
برای چند لحظه
بیا بغلم
می خوام فشارت بدم
می خوام گرم بشم
...
فرشته کوچولو گفت
خدا اومده که بغلت کنه
مامانم اومد بغلم
رفتم بغلش
حالا دیگه تو بغل خدام بودم
هی فشارش دادم
هی بوش کردم
لمسش کردم
اومدم بگم خدا اینو میخوام
حالا که تو بغلتم اونو می خوام
دستم تو دستاش بود
یه نگاه به دستای اون کردم
یه نگاه به دستای خودم
به اینکه شکل دستای خودمه
یه لحظه نا امید شدم
تو که شکل منی
تو که کاری که من می خوام نمیتونی انجام بدی
تو
بوی انسان میدی
بوی زمینی بودن
برو تو خدای من نیستی
جدا شدمو سرمو بالا کردم
نمی خوام لمست کنم
خدای من باید اون بالا باشه
از همه بالاتر
از همه بزرگتر
نمی خوام ببینمت...
فقط
میخوام
حست
کنم.
" مهسا "
۱.حس جالبیه...خیلی...