در سکوتم بی صدایی فریاد میکند
آن زمان که برگهای پاییزی بالاجبار از شاخه هایشان دل میکنند
من نیز با شاخه هایم وداع میکنم
ساده گفتنیست این واقعه
اما برای زیبایی جادست که زرد برگ ها به سختی شاخه ها را وداع میکنند
تو نیز به یاد آور زمانیکه برگ کوچک ما سبز بود
و میل تازه شدن داشت
آن زمان که به تازگی با ساقه هایش بوسه داده بود
چه خوش دل بود زمانی که شکوفه هایش را بروی شاخه ی دلبندش می دید
از امروز چه بی خبر بود
برگ کوچک
از روزی که باید تمامی این ها را وداع میکرد
و برای زیبایی جاده ها به رقص در می آمد
چه غم انگیز است
برگ کوچک به رقص در می آمد و با فکر سبز بهار به شاخه ها مینگریست
امروز صدای خش خش برگهای سبز دیروز را
زیر پوتین های عاشق حس میکنیم
و
چه بی خبریم از برگهایی که زیر قدمهامان له میشوند!

پ.ن:
۱.یهو این متن وقتی داشتم آهنگ گوش میدادم اومد تو ذهنم همین الان پای کامپیوتر.
۲.دعا کنید... هفته ی دیگه امتحانمه!