تبليغاتX
آرامش
آرامش
الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!
جستجو

خدای متعال انسان را بگونه ای آفریده که بفهمد و اراده کند. هرچه فهم بالاتر باشد اراده بیشتر است. وقتی انسان خواب است فهم او تعطیل است و اراده اش هم. وقتی شهوت یا غضبش طغیان می کند فهمش تعطیل می شود و کر و کور می شود در نتیجه اراده اش هم کم رنگ می شود.

گرایش قدرت پرستان به انسان هایی است که بی اراده تر باشند تا راحت تر بتوانند با آنها کار کنند و مانند ابزاری کاملا مطیع در اختیارشان باشند. برای تحقق این مقصود لازم است فهم مردمان تعطیل شود بخاطر نسبتی که بین فهم و اراده هست. این دقیقا برخلاف مسیر انبیاء و اولیاء است. آنها می کوشیدند فهم آدمی هرچه بیشتر تقویت شود تا اراده اش نیز اشتداد یابد.

قدرت طلبان برای تحقق حاکمیت بی چون و چرای خویش هم سعی می کنند نیروهایی تربیت کنند که نیاندیشند هم از دوگروه نیرو استفاده می کنند: نیروهایی که از فهم مرخصند و نیروهایی که خودشان را به نفهمی بزنند. گروه اول برای قدرت طلب سیاهی لشکرند اما گروه دوم مهره هایی کلیدی هستند که دیگر نیروها را توجیه می کنند. گروه اول خیلی فرقی بین سیاه و سفید نمی بینند. گروه دوم می بینند سیاه است ولی اگر به آنها بفرمایند بگویید سفید است می گویند چون شما می فرمایید پس سفید است. گروه اول ابلهند و گروه دوم ابله تر. زیرا ابله ترین آنست که به فهم خویش بنا بر فرموده بخندد

                                

                                                                                               "استاد"

پ.ن:

1.فقط واسه پگاه خانوم(اکنون) بزرگ نوشتم.

ارسال شده در: چهارشنبه 1388/04/31 :: 11 قبل از ظهر :: توسط : چپ دست

چه ستمگرند آنها که علیرغم تظاهرشان به دینداری، برای متاع دنیا، انسانهای معمولی را کنار معصومین می نشانند. آنها می گویند امیر المومنین را خدا تعیین کرده بود هرچند مردم نپذیرند. تو نمی دانی ولایت علی مرتضی حقیقی است نه اعتباری؟ تو می خواهی ادعا کنی ولی فقیه هم امامت دارد و نص برای او هست؟ تو می خواهی بگویی در احادیثی که دوازده نام برشمرده شده خیلی نامهای دیگری هم بوده و امروز تو کشف کرده ای و خبرش را آورده ای؟ تو می خواهی بگویی تعیین آسمانی به هر ولیی که ولایت اعتباری دارد تعلق می گیرد؟ تو می توانی حتی سلمان را که فرمودند: «منا اهل البیت» کنار پیامبر و امیر المومنین صلوات الله علیهما بگذاری؟ تو نشنیدی که «لا یقاس بنا احد»؟ تو می توانی بگویی انسانی که بدون تردید معصوم نیست و بدون تردید احتمال خطا دارد در آسمان رقم بر او زده اند؟ تو سخن رهبری در سفر به اصفهان را نشنیدی که «من قنبر غلام علی ع هم نیستم.»؟

می گویند کسی طرفدار متعصب آقایی بود و با یک نفر سر این بحثش شد که می دانی آقا معجزه دارند؟ هرچه طرف می گفت معجزه برای انبیاست نه غیر آنها این مرید متعصب باورش نمی شد. قرار شد بروند از خود آقا بپرسند. رفتند خدمت آقا و آن مرید گفت: آقا مگر شما معجزه ندارید؟ آقا خنده ای کرد و گفت: نه چه کسی چنین چیزی را گفته؟ آن دو از محضر آقا بیرون آمدند و آن یکی به مرید گفت: نگفتم اشتباه می کنی خود آقا هم حرف تو را نپذیرفت. مرید متعصب گفت: آقا سرش نمی شود

                                                                                                    

                                                                                                                           "استاد"

ارسال شده در: دوشنبه 1388/04/29 :: 3 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست

یکی از شاخص های تعیین کننده حق یا باطل بودن یک نظام نحوه برخورد آن با مخالفان و موافقان خویش است.

در نظام باطل با مخالف بگونه ای برخورد می شود که جرأت مخالفت نداشته باشد و با هوادار بگونه ای برخورد می شود که جرأت هر خطایی را داشته باشد.

در نظام حق با مخالف بگونه ای برخورد می شود که جرأت نقد داشته باشد و با موافق بگونه ای برخورد می شود که جرأت تخلف نداشته باشد.

در نظام باطل هر مخالفتی گناه است و هر موافقتی ارزش.

 در نظام حق راه بر موافقت های چاپلوسانه و جاه طلبانه بسته است و ضد ارزش محسوب می گردد و مخالفت های اندیشمندانه یک ارزش است.

                                                                                                             به عبارت دیگر در نظام باطل، بد و خوب مخالفت و موافقت است صرف نظر از متن آنها ولی در نظام حق موافقت و مخالفت نقشی در ارزش گزاری ندارد و این متن موافقت و مخالفت است که تعیین کننده است. مخالفت هایی هست که ارزش است و موافقت هایی که ضد ارزش.

در نظام باطل با مخالف برخورد ناهنجار صورت می گیرد و این برخورد ناهنجار صورت قانون به خود می گیرد. در نظام حق برخورد ناهنجار مانند شکنجه، تهمت... با هرکسی ممنوع است.

در نظام باطل اصل، نابودی مخالف است. در نظام حق اصل، استفاده از نظرات مخالف یا هدایت او بسوی حق است.

نظام باطل از مخالف بیمناک است اما نظام حق از هیچ کس و هیچ چیز خوفی ندارد مگر از بیراهه رفتن خودش

                                                                                                                            "استاد"

ارسال شده در: پنجشنبه 1388/04/25 :: 12 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
گاهی خیلی عادی ستایش میکنم روزهای تنهایی را

و گاهی

  خاک میکنم زیبایی انصاف را

 و شادی هایم را زار میزنم

حساب از دستم در رفته است

مگر این روزها

حسابی هم باقی مانده است؟!!!

پ.ن:

۱.بر زبان جاری نمیشود آنچه قلبم میخواهد...

 

ارسال شده در: سه شنبه 1388/04/23 :: 10 قبل از ظهر :: توسط : چپ دست
رفتار من عادی است 
اما نمی دانم چرا 
این روزها 
از دوستان و آشنایان 
هرکس مرا می بیند 
از دور می گوید : 
این روزها انگار 
حال و هوای دیگری داری!
اما 
من مثل هر روزم 
با آن نشانیهای ساده 
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام 
این روزها تنها 
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم 
از روزهای پیش قدری بیشتر 
این روزها را دوست دارم 
گاهی 
- از تو چه پنهان - 
با سنگها آواز می خوانم 
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم 
این روزها گاهی 
از روز و ماه و سال ، از تقویم 
از روزنامه بی خبر هستم 
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم 
حتی اگر می شد بگویم 
این روزها گاهی خدا را هم 
یک جور دیگر می پرستم 
از جمله دیشب هم 
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود : 
من کاملا تعطیل بودم 
اول نشستم خوب 
جورابهایم را اتو کردم 
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم 
با کفشهایم گفتگو کردم 
و بعد از آن هم 
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم 
و سطر سطر نامه ها را 
دنبال آن افسانه ی موهوم 
دنبال آن مجهول گشتم 
چیزی ندیدم 
تنها یکی از نامه هایم 
بوی غریب و مبهمی می داد 
انگار 
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه 
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد

دیشب دوباره 
بی تاب در بین درختان تاب خوردم 
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم 
در آسمان گشتم 
و جیب هایم را 
از پاره های ابر پر کردم 
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم 
دیشب پس از سی سال فهمیدم 
که رنگ چشمانم کمی میشی است 
و بر خلاف سالها پیش 
رنگ بنفش و ارغوانی را 
از رنگ آبی دوست تر دارم 
دیشب برای اولین بار 
دیدم که نام کوچکم دیگر 
چندان بزرگ و هیبت آور نیست 
این روزها دیگر 
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم 
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم 
گاهی
صد بار در یک روز می میرم 
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب 
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است 
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر 
احساس گنگ آشنایی می کند 
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را 
آهنگ یک موسیقی غمگین 
هوایی می کند 
اما 
غیر از همین حس ها که گفتم 
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم 
رفتار من عادی است .

                                     قیصر امین پور

پ.ن:

۱.برای تو نوشتم.

ارسال شده در: شنبه 1388/04/20 :: 7 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
وبلاگ ذهن خلاق به روز شد.
ارسال شده در: دوشنبه 1388/04/08 :: 10 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست

خودتان اغتشاش گران و خس و خاشاک جامعه را ببینید!

ای کاش در دلهایتان زیبایی میکاشتید تا گلهایش را به هرجا بردید زیبایی بیافریند

 کیست که از زیبایی بیزار باشد

 شما به هرجا رفتید خار بردید و گفتید این گل است و انتظار داشتید همگان از عطر آن لذت ببرد

به زور میخواهید خار را گل جلوه دهید

 و این در حالی است که سرشت آدمی با زیبایی مانوس است

و  پیش از ورود به این خاک عطرش را حس کرده است 

ای کاش همانطور که نشان میدادید عطر علی را به همراه داشتید

 این همه جوانه های سر زده روزی برومند خواهند شد و زیبایی را به دستان فریب کارتان هدیه خواهد داد

هرچند بعید میدانم عطر وجود علی را درک کنید

امثال شما در تاریخ بارها دیده شده است

که دست بر قضا قدرت همیشه در دستان حریصتان گرفتار بوده است ...

پ.ن:

۱.اینبار زبانم تاب سکوت ندارد!

۲.همیشه با خواندن تاریخ مردمان زمان علی را دور از ذهن میدیدم حال آنکه امروز با این چشمان کوچکمان مردانی را میبینیم که همانند جاهلان تاریخ بر تخت حکومت نشسته اند و با نام دین حق را زنده خاک میکنند

ای مظلوم همیشگی

همیشه با نقاب تو رجال ظالم زمانه رقصیده اند

ارسال شده در: سه شنبه 1388/04/02 :: 11 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام

ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهايتان زخم دار است

 با ريشه ام چه مي كنيد؟

گيرم كه بر سر اين باغ بنشسته ايد بر كمين پرنده پرواز را علامت ممنوع مي زنيد

با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي كنيد؟

 گيرم كه مي كشيد

 گيرم كه مي بريد

 گيرم كه مي زنيد

 با رويش ناگزير جوانه ها چه مي كنيد؟

ارسال شده در: سه شنبه 1388/04/02 :: 6 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
درباره وبلاگ
من یه بغض سر بسته ام

میان این همه بلند قهقهه های پوچ و توخالی ...


"چپ دست"


تمامی متن ها نوشته ی اینجانب است به جز آنها که اسم نویسنده ذکر شده.