تبليغاتX
آرامش
آرامش
الا به ذکرالله تطمئن القلوب! یاد خدا آرامش بخش دلهاست!
جستجو

نکند لحظه آخر به خود آئیم که ای کاش غزل می گفتیم
و به حسرت بنشینیم که ای کاش گل سرخ به هم می دادیم

مردم شهر
سیاه
خنده هاشان همه از روی ریا ست
و به غیر از دو سه دوست
که هر ازگاهی چند
لب جویی بنشینیم و ز هم یاد کنیم
دلشان سنگ سیا ست

ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟
هرکجا پرسه زدیم
خبر از عشق نبود

و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد
نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی
گندم شهر سیاه
نسلش از وسوسه شیطان هاست...

از سایت علمی طراحی صنعتی ایرانی:

مهدی مقیمی را آزاد کنید

دوستی 10 ساله ای که با مهدی مقیمی دارم، فرصتی برای من فراهم کرده است که شاید بیش از هر فرد دیگری از نزدیک در جریان فعالیت ها و اعتقادات و اخلاقیات او باشم. دوستی ما از سال اول دبیرستان در دبیرستان مفید شکل گرفت. بعد از آن در مهندسی مکانیک دانشگاه تهران به مدت 5 سال دوست صمیمی بودیم و بعد از آن علیرغم سفر دو ساله ای که برای فوق لیسانس طراحی صنعتی به هلند داشت، در ارتباط نزدیک و تقریبا روزانه اینترنتی بودیم. مهدی از راه دور به من کمک می کرد تا از نظرات تخصصی و اطلاعاتی که در مورد طراحی صنعتی در هلند کسب می کند، در مدیریت و نظارت علمی بر سایت طراحی صنعتی ایرانی استفاده کنم.

خانواده مهدی یک خانواده مذهبی سنتی هستند. پدر بزرگوارش در پست های مختلف فرمان داری و استان داری و بعد از آن به عنوان رئیس ستاد مبارزه با بحران کشور به خصوص در ماجرای زلزله بم نقش شماره یک داشت. بعد از آن نیز به دلیل خدمات گسترده ای که مردم از او دیده بودند، ایشان را به عنوان نماینده خود در مجلس شورای اسلامی برگزیدند.

خود مهدی علیرغم اینکه در جمع دوستان شوخ و بذله گو است، اما در اعتقادات دینی و رعایت حرام و حلال و مهم تر از همه اعتقاد شدید به نماز اول وقت، شاید از دید خیلی ها از جمله بنده حقیر که خود را مذهبی می دانم، آدم سخت گیری به حساب بیاید. دوستانی که مهدی را از نزدیک می شناسند می دانند که هروقت دامنه خنده های دوستانه به غیبت از فردی می رسید مهدی با ناراحتی سعی می کرد ما را از ادامه بحث منحرف کند. حضور مستمر او در جلسات مذهبی و سخنرانی ها استاد امجد و استاد نیک اقبالی، توفیقی بود که شاید نصیب حزب اللهی ترین دانشجویان دانشگاه تهران هم نمی شد.

مهدی در مهندسی مکانیک دانشگاه تهران جزو برترین دانشجویان بود و علیرغم اینکه به دلیل معدل بالا می توانست در فوق لیسانس مهندسی مکانیک بدون کنکور ادامه تحصیل دهد، هم زمان با من تصمیم گرفتیم که برای فوق لیسانس طراحی صنعتی ادامه تحصیل دهیم. از این رو در عرض چند ماه تلاش خود را بر روی کنکور هنر متمرکز کردیم. استعداد عجیب مهدی باعث شد که او در مرحله اول کنکور ارشد سال 85، رتبه 1 را کسب کند. دانشجویان طراحی صنعتی که 4 سال بر روی طراحی صنعتی تمرکز دارند، بهتر متوجه می شوند که فردی که از رشته دیگر موفق به کسب رتبه 1 در کنکور ارشد طراحی صنعتی بشود، حقیقتا یکی از نوابغ کشور است....

در همان زمان به دلیل معدل بالا در مهندسی مکانیک و پرو‍ژه موفقی که برای ویلچر جانبازان و معلولین اجرا کرده بود، موفق به کسب پذیرش از یکی از بهترین دانشگاه های طراحی صنعتی جهان در دلفت هلند شد. در دوسالی که مهدی در هلند بود ما به دلیل کار مشترک بر روی وب سایت طراحی صنعتی ایرانی و همچنین دوستی قدیمی ای که داشتیم، مرتب با هم در تماس بودیم و من از نزیک (!) شاهد کار تخصصی او بر روی پروژه های طراحی صنعتی بودم. هرچند که جالب ترین نکته ارتباطی ما بحث بر سر مسائل دینی بود که مهدی به دلیل جو غیر اسلامی هلند با آنها دست و پنجه نرم می کرد و از دغدغه های دینی اش و سختی هایی که در رعایت اعتقادات متحمل می شد برای من می گفت. آخرین روزهایی که در هلند بود تماس های زیادی با او داشتم و از قول خودم و اساتید دیگری به او توصیه می کردم که برای دکترا در همان جا یا کشور دیگری اقدام کند. اما مهدی تصمیم قاطع گرفته بود که برای خدمت سربازی به ایران برگردد و پس از آن از دانش طراحی خود برای راه اندازی پرو‍ژه های خلاقانه در ایران استفاده کند. فواره های هوشمند موزیکال در شهر بیرجند و آبنماهای بزرگ شهر رودسر و باغ موزه قصر، پروژه هایی است که او توانسته بود از راه دور مدیریت کرده و به اجرا برساند.

حالا که مهدی نابغه داستان ما با کوله باری از تجربه و خلاقیت و ایمان برای خدمت به کشورش برگشته است و بر خلاف 50% از دانشجویان همکلاسی ما در مکانیک دانشگاه تهران که برای همیشه از ایران خداحافظی کرده اند، به امید روزهای خوبی به ایران بازگشته است، متاسفانه هم زمان با بی قانونی ها و بی عدالتی هایی که در ایران شکل گرفت، پس از مراسم بزرگداشت شهدای هفت تیر در حسینیه ارشاد دستگیر شد و اکنون پس از یک ماه بی خبری و خون دل خانواده و دوستان و نگرانی از سلامت و حتی زنده بودنش... در دادگاه عمومی جرمش اعلام شده است: فیلم برداری از شلوغی های بعد از مراسم!

بعید است انسان عاقلی باور کند که این همه تحمل زحمت از سوی زندان بان ها و این همه ایجاد ناراحتی و نا امیدی در بین دوستان و وابستگان و تحمل این همه فشارهای سیاسی و بعد از آزاد کردن این همه افراد با جرم های متعدد دیگر، فقط به دلیل فیلم برداری باشد! به نظر من شایدنگه داشتن او یک نوع بازی سیاسی با نماینده فراکسیون اقلیت مجلس باشد که تا جایی که من پدرش را می شناسم، بدون درگیری با بازی ها و قدرت طلبی های سیاسی، همواره خدمتگزار جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مواقع بحرانی بوده است.

وقتی سیاست مداران و بزرگان و علما و مراجع و اندیشمندان جامعه به مسئولان حکومت اخطار می کنند که در دستگیری ها و زندان کردن ها و شکنجه دادن ها از انصاف خارج شده اند، شاید بعضی ها هنوز عمق فاجعه را باور نکنند، اما وقتی دوستی که در طی این ده سال لحظه به لحظه از احوال شخصی و اعتقادات و استعدادهای مهدی خبر دارد برایتان می نویسد، بدانید که ظلم بدی در حق ایران و ایرانیان و استعدادهای ایرانی در حال صورت گرفتن است که کمترین بازتاب آن در سرنوشت کشور، از دست دادن برخی از بهترین نیروها و استعدادهای مومن و بی همتا در آینده ایران است.

این روزها هرکس که دستش به دهانش برسد در حال گریز از جنگل ایران است. حتی با خودم می گویم که دوستانی که سالها پیش برای همیشه رخت سفر را بستند شاید نا آگاهانه پا در راهی گذاشتند که سعادت دنیوی و اخروی آنها را در پی داشته باشد. اینجاست که غصه کسانی مثل مهدی مقیمی که با دیدن کشورهای آباد غرب، به امید اصلاح به ایران ویران برگشته اند، در دل آدم بزرگ تر می نماید.

مهدی جان. امیدوارم کسانی که برای تسویه حساب های سیاسی، انسان ارزشمندی چون تو را واسطه اهداف دنیوی خود قرار داده اند، اگر ذره ای از عدالت خارج شده اند، طعم عدالت خداوند را در دنیا بچشند تا بلکه قبل از برپا شدن روز جدا شدن روسفیدان از روسیاهان، به مسیر عدالت بازگردند و امیدوارم تو نیز به دلیل مسیر و نیت صادقانه ای که برای زندگی ات در نظر گرفته بودی -هرچند که شاید ناچار به تغییر آن باشی- در پیش خداوند و ائمه معصومین روسفید باشی.

پ.ن:

۱.ای کاش همه ناله پرخون ز سر میدادیم...

ارسال شده در: دوشنبه 1388/05/26 :: 5 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که

 چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و

 دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم

 سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و

 پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه

 توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر

 کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن

 سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...»




ارسال شده در: سه شنبه 1388/05/20 :: 4 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
آقای سیروس مقدم!!!!!

چی از جون این مردم میخوای؟؟؟؟؟

خدایی

 چی بدیم بیخیال ما بشی؟؟؟

چقدر بدیم که سالی ۲۰۰ تا فیلم کلید نزنی؟؟؟(شایدم بیشتر!)

ملتمسانه تقاضا میکنیم دست از سر اعصاب و روح و روان این مردم برداری!

البته تقصیر تو نیستا !

تقصیر یه مشت جوون بدبخته که تنها تفریحشون تو این کشور اینه که بالاجبار هرشب

 ساعت ۱۱ بشینن پای سریال شما تا ببینن کی این سریال تموم میشه تا فکرشون

آزاد شه و شمام که دست از سر کچلشون برنمیداری و تا میتونی...چی بگم!!!!!؟

و البته فکنم فعلا همه چیز به نفع شماست و تنها کارگردانی هستید که بدردشون

میخورید!!!

میگم اینکارو نمیکنی پس بیا بیخیال دین و مذهبشون شو!

این یکیو باید بگم تا خراب ترش نکردی ولش کن!

خدایی بیخیال ما شو!!!!

پ.ن:

۱.من هم جزو همین بدبختام که درد بیکاری و فکر گره خورده میبینم...!!

۲.بزرگ مینویسم واسه شما!خودم دوست  ندارم.

ارسال شده در: سه شنبه 1388/05/20 :: 3 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
 
http://www.freeimagehosting.net/uploads/5aea58745d.jpg
پ.ن:
 
۱.بله کار مانا نیستانیه .اون بالا نوشته.
 
۲.من خدایی به کاریکاتور علاقه دارم مخصوصا با دیدن این یکی!!!!!
ارسال شده در: شنبه 1388/05/17 :: 8 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
ای کاش میشد شب  در کویر را نوشت

شب در کویر را نقاشی کرد

شب را  برداشت و با خود برد

ستاره هایش را چید و در جیب گذاشت

چراغانی  آسمان را عکس گرفت

تا آرامش همیشه در قلب انسانها باقی بماند...

پ.ن:

۱.آسمان شب در کویر زیباترین چیزیست که خدا به من هدیه کرده است.

 

 

ارسال شده در: دوشنبه 1388/05/05 :: 1 بعد از ظهر :: توسط : چپ دست
درباره وبلاگ
من یه بغض سر بسته ام

میان این همه بلند قهقهه های پوچ و توخالی ...


"چپ دست"


تمامی متن ها نوشته ی اینجانب است به جز آنها که اسم نویسنده ذکر شده.